تبلیغات
هوشبری 91 فسا - سفره ی خالی!
هوشبری 91 فسا
کسی را در این بزم ساغر دهند که داروی بیهوشیش دردهند
صفحه نخست       پست الکترونیک          تماس با ما              طراح قالب
گروه طراحی قالب من

یاد دارم در غروبی سرد سرد
میگذشت از کوچه ما دوره گرد

داد می زد کهنه قالی می خرم
دست دوم هرچه داری می خرم

کاسه وظرف سفالی می خرم
گر نداری کوزه خالی می خرم

اشک در چشمان با با حلقه بست
عاقبت آهی کشید ، بغضش شکست

سوختم دیدم که بابا پیر بود
بدتر از او خواهرم دلگیر بود

اول ماه است ونان در سفره نیست
ای خدا شکرت ، ولی این زند گیست؟

بوی نان تازه هوشش برده بود
اتفاقا مادرم هم ، روزه بود

صورتش دیدم که لک برداشته
دست خوشرنگش ترک برداشته

باز آواز درشت دوره گرد
رشته اندیشه ام را پاره کرد

داد می زد کهنه قالی می خرم
دست دوم هر چه داری می خرم

کاسه وظرف سفالی می خرم
گر نداری کوزه خالی می خرم

خواهرم بی روسری بیرون دوید
گفت آقا سفره خالی می خری ؟

 





نوع مطلب : شعر و ادبیات، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
چهارشنبه 26 تیر 1392





آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی